دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
125
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
چون از يك سو سرماى سخت زمستان آذربايجان غيرقابل تحمل بود و از سوى ديگر تهيه و تدارك سيورسات دشوار شده بود . نه فقط راههاى تداركاتى آنان به خراسان ( با مسافت 1250 ميلى ) آسيبپذير بود ، بلكه با موفقيّتى كه اوزون حسن در بستن راههاى كمكرسانى در كمترين مدت به دست آورد ، اوضاع بدتر از بد شد . او راه كشتيهاى تداركاتى شروان را بست و ستون تداركاتى خراسان ( جبكخانه ) را نيز راهبر كرد و سپس از راه ناحيهء رى به نقل و انتقالات دشمنانش هجوم برد . نبود غذا و لباس زمستانى و نيز چهارپايانى براى نقل و انتقال و سوارى در برابر حملات پيوسته و سريع گروههاى مهاجم تركمانان ، امان سپاهيان تيمورى را بريد . از اينها گذشته ، هنگامى كه اوزون حسن توانست شروانشاه را قانع سازد تا از ابو سعيد جدا شده و عقبنشينى نمايد ، روحيه سپاهيان به اوج ضعف و سستى خود رسيد و شمارى از آنان ميدان جنگ را ترك گفتند . لشكر وارفته كه روحيه خود را باخته و اميدى براى جنگ نداشت از طريق اردبيل به دشت مغان كه در آنجا سپاهيان تركمانان منتظرشان بودند ، عقب نشستند . ابو سعيد پس از تحمل صدمات سنگين و شديد ، به اسارت درآمد . او را در 22 رجب 873 / 5 فوريه 1469 به يادگار محمد ، نوه بزرگ شاهرخ كه به اوزون حسن پناه آورده بود ، تحويل دادند . يادگار محمد به خاطر گوهرشاد همسر پرتوان شاهرخ كه دوازده سال پيش به دستور ابو سعيد در هرات به قتل رسيده بود ، انتقامى سخت از او گرفت و زجركشش كرد . با مرگ او غرب خراسان نيز سرانجام مانند سرتاسر سرزمين ايران از امپراتورى تيموريان جدا شد . داورى درباره ابو سعيد در مقام يك انسان و يك فرد حاكم مطلوبتر از قضاوت درباره پيشرفتها و اقدامات اوست ؛ البته نه به سبب اينكه در كشمكشهاى جانشينى هجده ساله ايامش موفق از آب درآمد . اين مسأله البته ارتباطى به ناكامى او در استقرار دوباره امپراتورى پيشين تيموريان و برقرارى آرامش و صلح نداشت . او را بايد از بهترين نمايندگان اشرافيت نظامى تركمانان به حساب آورد . مهمترين و اساسىترين اركان قدرت او ، قبيله تركنژاد ارغون بود كه او را تا مقام رياست خودشان بركشيدند و وى نيز در عمليات سياسى و نظامى خويش بدانها متكى شد . وسيلهاى كه او را قادر ساخت تا قدرت خويش را استحكام بخشد ، واگذارى سيورغال بود كه نه فقط به اعضاى مقتدر ايل ، بلكه به فرزندان و سركردگان دنيوى و مذهبى و به ترك و تاجيك ، به يكسان تعلّق گرفت و در اين زمينه هم بسيار دست و دلبازى نشان مىداد . عناصر مذهبى در شخصيت سلطان نفوذ بارزى داشتند . شيوخ صوفى بخصوص خواجه عبيدالله احرار نفوذ زيادى در او داشتند . ابو سعيد خود را مريد خواجه عبيدالله مىدانست و خواجه هم در زمان سلطنت وى قدرت مطلقهاى در سمرقند داشت و او را متقاعد كرده بود تا شريعت اسلامى را بار ديگر در سمرقند و بخارا مستقر سازد و